ماجراهاي آقا باقرخان و راديو فيليپس دردار

ماجراهای آقا باقر خان و رادیو فیلیپس دردار سیر ورود رادیو به ایران را روایت می کند که این اتفاق باعث شد افرادی که در آن زمان به رادیو علاقه داشتند و البته وسع مالی شان هم می رسيد، این وسیله را بخرند و در منزل شان بگذارند.شخصیت محوری این داستان، فردی به نام آقا باقرخان است که به دلیل علاقه بیش از حدش به رادیو، رادیوی درداری می خرد و آن را در منزلش می گذارد، و اتفاقا به خاطر همین علاقه دست به کارهای عجیبی می زند و میان مردم اعتبار کسب می کند، اما ...
دانلود فايل صوتي

تاریخ : ۲۲/۰۲/۱۳۸۹
کاری از وب سایت شبکه جهانی صدای آشنا
قسمت شصت و هشتم و پایانی

آقاباقرخان: زن هرچه که سوی مرد پایش پوید          از بهر فریب او رضایش جوید

                گر مردی را زنی بخواند آقا                   این را به حساب پولهایش گوید
 
به به، به به، این چه شعری بود که گفتم!
معصومه: دایی جون عوض اینجور شعر گفتنتون زودتر این اسباب ها رو جمع و جور کنین، الآن میادا، بله
آقاباقرخان: چی؟ چی؟ من نمیفهمم
معصومه: چیو دایی جون؟
آقاباقرخان: کی میاد؟ ای بابا! آخر عمری تو رو خدا ببین چه جوری خورشت ماست مصیب به دلشون افتاده به اینا
عجیبه ها!
معصومه: همونی که خودتون میدونید الآن میاد.عجب! دایی؟ میگم مگه ندیدین بی بی هی غر میزد که سقف این خونه اگه امروز رو سرمون خراب نشه فردا حتما خراب میشه دایی
آقاباقرخان: این بی بی از اون وقتی که من میشناسمش ها، همینجوری یه بند داره غر میزنه و مدام این فکش این ریختی این ریختی می جنبه، ولش کن
معصومه: دایی شما هم
آقاباقرخان: آن کو سخن از سر تفکر گوید                کم گوید و نکته های چون در گوید
خوب گوش کنا
معصومه: بله دایی جون، چشم
آقاباقرخان: در گفته پرگو اثر صدر مجوی                 پرگوی سخن دروغ هم پر گوید
بله،گرفتی؟
معصومه: (با خنده) بله دستت واقعا درد نکنه دایی جون!
آقاباقرخان: اینم از بی بیت
معصومه: می گم دایی؟
آقاباقرخان: بله
معصومه: حالا نیاد بشنوه بگه پشت سرم صفحه گذاشتین که بی بی پر چونست، چونش گرمه، بی بی اله بله جیمبله دایی ...
آقاباقرخان: چه عرض کنم؟ گرم! چونش گرمه! بگو چونش داغه، عینهو آتیش جهنمه!
معصومه: وا! دایی جون؟
آقاباقرخان:هان؟
معصومه: حالا چرا اون رادیو رو همچین پیچیدین تو بقچه دایی؟ کجا میخواین ببرینش؟
آقاباقرخان: یه وقت چشم اجانب بهش نیفته، آره واسه این
معصومه: دایی جون اجانب کیَن دیگه؟
آقاباقرخان: مگه یادت نیست که وقتی خان عمو اینا میخواستن اسباب کشی کنن یارو خودش رو جای عمله جا زده بود و رادیو رو زده بود زیر بغلش و داشت فرار میکرد و جیم میشد، اونم تازه اون رادیو که لنگش خروار خروار تو همین لاله زار و چراغ برق ریخته فت و فراوون، حالا ببین اگه یارو چشمش به این دفینه بی همتای من بیفته چه میکنه! هیچی، همچین یهو سر میگردونم میبینم بله جا تره و بچه نیست.
معصومه: دایی جون من میگم که..البته من اگه جای شما بودما اسباب سبک می کردم دایی
آقاباقرخان: یعنی چی اسباب سبک میکردم؟
معصومه: یعنی این رو میذاشتم دم در بغل زمبیل دونی و خلاص دایی جون، بله
آقاباقرخان: چیو بذارم بغل زمبیل دونی و خلاص؟
معصومه: دایی جان؟چرا بوراغ شدین دایی جون؟ همین...
آقاباقرخان: ها؟
معصومه: چیزه دیگه دایی
آقاباقرخان: چیزه خوب؟
معصومه: ای بابا دایی جون همین رادیوی فکستنی عهد عتیق رو میگم دیگه دایی، هی چیه چیه؟ مگه چندتا چیزه دایی ؟
آقاباقرخان: چه کار گفتی؟! این عزیزم رو بذارم بغل زمبیل دونی؟!
معصومه: ای بابا! ای بابا! باز زبون ما چرخید، یه چیزی گفتیم دیگه دایی، حالا چرا عصبانی میشین؟ غلط کردم دایی گفتم
آقاباقرخان: زبونت قچمول بزنه الهی که اینجوری نچرخه سر اون زبونی که میگه رادیوی عزیزت رو وردار بذار در زمبیل دونی باید زیگیل بزنه، آخه بابا، خر چه داند قیمت نقل و نبات!
معصومه: دایی؟ دایی جون؟ به من میگی خر دایی؟!
آقاباقرخان: نه، به اونی که میگه این رادیو رو بایست بذاری سر زمبیل دونی میگم
معصومه: (با ناراحتی) دستت درد نکنه دایی! دستت درد نکنه که به من میگی خر!
آقاباقرخان: ای خدا! الحق، الحق و والانصاف که تو هم شدی عینهو اون بی بیِ بی فکرت که همین چند روز پیش رفته بود رخت رو این رادیوی من پهن کرده بود!
معصومه: خوب کرده بود دایی
آقاباقرخان: ای خدا! ای خدا شکر که من زن نشدم
معصومه: شکر واقعا دایی جون
آقاباقرخان: آخ، آخ از دست این زنا! خدایا، خدایا من رو نجات بده،
            از دست زنان خدا به رنج ومهنم        وز خشم و عتابشان، به تاب است تنم
 تا جنس زنان چنین بود، گر که منم     شادم که خدا نیافریدست زنم
معصومه: باشه دایی جون من دیگه با شما قهرم، تا صد سال سیاه دیگه باهات حرف نمیزنم دایی
آقاباقرخان: قهر که قهر باشی، الهی که همه زنا با من قهر کنن...
آخرين مطالب


 
آرشيو ماهانه








 
حوزه اروپا حوزه آمريكا حوزه آسيا و اقيانوسيه

تصاویر اختصاصی خبرنگار صدای آشنا از برگزاری مراسم شب شهادت حضرت علی (ع) توسط ایرانیان مقیم پاریس  نمايش در گالري
وقت محلی چیست ؟
تمامی حقوق این سایت و محتوای آن متعلق به شبكه جهاني صداي آشنا می باشد و هرگونه استفاده از آن تنها با ذکر مأخذ آزاد است.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
 
Page Generation: 0.418197